تبلیغات
امام رضا

امام رضا
اللهم عجل لولیک الفرج

بیا كه قبله دل، كعبه رضا این جاست
بیا كه مشرق انوار كبریا این جاست

بیا به طور تجلی بیا به بزم حضور
بیا كه معنی والشمس و والضحی این جاست

دری كه هر كه بساید به آستانش سر
ز رنج و محنت و غم می‌شود رها این جاست

اگر كه ملتجی و مضطر و پریشانی
بیا كه مقصد ارباب التجا این جاست

بیا به عرض نیاز و ادب كه ز امر خدا
كسی كه تابع حكمش بود قضا این جاست

به هوش باش در این آستان عرش‌نشان
كه ركن دیـن خدا، فخر ما سوا این جاست

بیا كه درگه شمس الشموس، رأس رئوس
كه خلق راسـت به خلاّق رهنـما این جاست

مزار رهبر هشتم امان خلق جهان
قویم عروه دیـن مشهد لقا این جاست

بـه پای عجز و بـه حال خلوص درآی
به ایـن حرم كـه سرِچشمـه بقـا این جـاست

بیا به روضه رضوان و وادی ایمن
بیا كه حجْـر و حجَـر، زمزم و صفا این جاست

دهید مژده به بیمار و دردمند غمین
كه آن‌كه هست به درد و مرض شفا این جاست

جمال صبح ازل، نـور دیـده حیدر
سلیل خیر رسل ختـم انبیـا این جاست

امام ثامن ضامن علـیّ بِن مـوسی
بـزرگ حجت حق، آیت خدا این جاست

بیـا بیـا و طلـب كن هـر آنچـه می‌خواهی
كه منبع كرم و معـدن سخـا این جـاست

بیا چـو «لطفی صافی» بگو به بانگ رسا
بیا كه روضه سلطـان دین رضا این جاست

به گوش «لطفی صافی» سروش غیب، سرود
بیا كـه روضه سلطـان دیـن، رضـا این جاست


سروده آیت الله صافی گلپایگانی در وصف حضرت علی بن موسی الرضا‌علیه‌السلام




طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]

به او توفیق درك حضور حضرت رضا علیه السلام را داده بودند. از اخلاق حسنه‌ی امام، بهره‌ها جسته بود و در این چند گاه، اخلاق امام خوبان، ‌او را شیفته‌ی خود ساخته بود. آری! ابراهیم بن عباس از كسانی است كه چند صباحی در خدمت آن حضرت، از اخلاق نیكویش خوشه‌ها چیده بود «و از افاضات جنابش خوشه‌چین».
ابن عباس، حضرت را این گونه معرفی می‌كند:
1. هرگز ندیدم كسی را با سخن خود برنجاند.
2. هرگز ندیدم حرف كسی را قطع كند. صبر می‌نمود تا كلام شخص تمام شود، آن‌گاه اگر می‌خواستند سخنی بگویند، می‌گفتند.
3. اگر حاجت‌مندی نزد او می‌آمد و رفع حاجتش برای آن حضرت مقدور بود ردّ نمی‌كرد.
4. پای خود را جلوی كسی‌ دراز نمی‌كرد.
5. چنان چه در مجلسی می‌نشست، در برابر دیگران، هرگز تكیه نمی‌داد.
6. به احدی از بردگان و غلامان خود بدگویی نمی‌كرد.
7. ندیدم آن بزرگوار آب دهان خود را دور افكند.
8. هیچ‌گاه صدای خنده‌اش به قهقهه بلند نمی‌شد، و خنده‌ ایشان به صورت تبسّم بود.
9. هنگامی كه خلوت می‌فرمود و سفره غذا برایشان انداخته می‌شد غلامان و آزادشدگان خود را بر سر سفره می‌نشانید و حتی دربان خانه و نیز متكفّل امور حیوانات منزل را هم فرا می‌خواند و كنار سفره خود جای می‌داد.
10. شب‌ها را به شب‌زنده‌داری سپری می‌كرد.
11. بسیار روزه می‌گرفت.
12. آن حضرت بسیار احسان می‌كرد و پنهانی صدقه می‌داد.
و بعد، ابراهیم می‌گوید: اگر كسی گمان كند كه مانند آن حضرت را در فضل دیده است، او را تصدیق نكنید.


منبع: با تصرف ادبی از عیون اخبار الرضا، ج2، ص184.




طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]

مرحوم آیت‌الله حاج سید ‌محمد باقر آیت‌اللهی معروف به آقای حاج عالم رضوان الله علیه نقل كرده‌اند: «مرجع معظم، مرحوم آیت الله آقای سید عبدالمحمد موسوی آیت‌اللهی قدس سره از پدر بزرگوارش مرحوم آیت الله حاج سید عبدالحسین نجفی ‌لاری اعلی الله مقامه نقل كرده است ـ كه فرمودند ـ : یكی از اساتیدم، مرحوم علّامه سید حسین‌طباطبایی از اسباط سید بحر العلوم به آب چشم ابتلا پیدا كرد و بر اثر این بیماری از خانه بیرون نمی‌آمد جز عصر پنجشنبه كه برای زیارت حرم مطهّر امیرالمؤمنین علیه‌السلام مشرّف می‌شد و به خانه برمی‌گشت تا هفته دیگر.
او به عزم زیارت حضرت ثامن‌الائمه علیه‌السلام به ایران آمد. در تهران، مرحوم حاج ملا‌علی‌ كنی كه اوّل شخصیت روحانیت مركز بود با سوابقی كه از سید حسین ‌طباطبایی در عراق داشت او را به منزل خود برد و پذیرایی گرمی كرد. در ضمن با اصرار از ایشان خواست كه در تهران به معالجه بپردازند. مرحوم سید قبول نكرده و می‌فرمود كه با كهولت سن، تحمل معالجه ندارم و سرانجام به مشهد مشرّف شد و پس از زیارت، با چشم‌های سالم مراجعت نمود به طوری كه شب‌های هلال، جوانان ماه را نمی‌دیدند و ایشان می‌دیده است.»
اوخود جریان را بدین نحو بیان می‌نمود: «قصیده‌ای در مدح حضرت امام هشتم علیه‌السلام عرض نمودم [كه همان طبع روانی كه سید بحرالعلوم داشت ایشان هم به ارث برده بود] و آن را در اوّلین مرتبه كه به حرم محترم آن حضرت مشرّف شدم به جای زیارت خوانده و عرض‌‌كردم: چشم مرا به من عنایت فرمایید تا در اواخرعمر به ذلّت نیفتم. در ادامه می‌گوید: ناگهان در همان حرم و در اوّل مرتبه تشرف، دریافتم كه چشمم خوب شده و همه جا را می‌بینم، از ترس این كه مردم بفهمند و بر من هجوم بیاورند شفای خود را اظهار نكرده و به خانه مراجعت كردم.»
آری! آن مرحوم تا آخر عمر با چشم سالم زندگی كرد.


منبع: «مهر ولایت از آسمان ایران»؛ آیت الله كریمی جهرمی




طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 07:40 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ عَلِىِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى، الْأِمامِ التَّقِىِّ النَّقِىِّ، وَحُجَّتِكَ عَلى‏ مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَمَنْ‏ تَحْتَ الثَّرى‏، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلوةً كَثیرَةً تآمَّةً زاكِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، كَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى‏ اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیآئِكَ.
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ اللهِ وَابْنَ وَلِیِّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللهِ وَابْنَ‏ حُجَّتِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اِمامَ الْهُدى‏ وَالْعُرْوَةَ الْوُثْقى‏، وَرَحْمَةُ اللهِ‏ وَبَرَكاتُهُ، اَشْهَدُ اَنَّكَ مَضَیْتَ عَلى‏ ما مَضى‏ عَلَیْهِ آبآؤُكَ الطَّاهِرُونَ،
صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ لَمْ تُؤْثِرْ عَمىً عَلى‏ هُدىً، وَلَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ اِلى باطِلٍ، وَاَنَّكَ نَصَحْتَ لله‏ِ وَلِرَسُولِهِ، وَاَدَّیْتَ الْأَمانَةَ، فَجَزاكَ اللهُ عَنِ‏ الْأِسْلامِ وَاَهْلِهِ خَیْرَ الْجَزآءِ، اَتَیْتُكَ بِاَبى‏ وَ اُمّى‏ زآئراً عارِفاً بِحَقِّكَ، مُوالِیاً لِأَوْلِیآئِكَ، مُعادِیاً لِأَعْدآئِكَ فَاشْفَعْ لى‏ عِنْدَ رَبِّكَ.
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ یَابْنَ رَسُولِ اللهِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ، اَشْهَدُ اَنَّكَ الْأِمامُ الْهادى‏، وَالْوَلِىُّ الْمُرْشِدُ، اَبْرَءُ اِلَى اللهِ مِنْ اَعْدآئِكَ،وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ بِوِلایَتِكَ، صَلَّى اللهُ عَلَیْكَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ.




طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]

السلام علیك ایها الامام الرئوف
... و سحرگاهان، عطر حریمت، جان‌ها را روح تازه‌ای می‌بخشد. آمده‌ام به حریم رحیمت ای آقای خوبان.
چه زیباست كه دیگر دیدگانم، چیزی به جز گنبد والای طلایی‌ات را نمی‌بینند.
چه زیباست كه دیگر گوش‌هایم چیزی به جز مناجات سحرگاهانه حریم مهربانی‌ها را نمی‌شنوند.
چه زیباست كه دیگر دست‌هایم پر است از صفای پنجره‌های ضریح معشوق.
سلام! آقای مهربانی و لطف و كَرَم! من آمدم؛
فقیر و خسته بدرگاهت آمدم رحمی.
وبلاگ ضامن آهو 8 ضمن تبریك بمناسبت میلاد با سعادت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا‌علیه‌السلام، ویژه‌نامه «رضای دوست» را تقدیم كاربران عزیز می‌نماید، امید است مورد رضای حضرتش قرار گیرد.




طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]
 
ضامن آهو

ضامن آهو، یکی از القابی است که در میان توده مردم به امام هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه نسبت داده شده است، و حتی برخی از محققان این لقب را برگرفته از داستان‌های گوناگونی می دانند که در کتب تاریخی نقل شده است که مشهورترین آن بدین صورت می باشد که:

روزی صیادی در بیابان طوس آهویی را دنبال می کند. اتفاقاً امام رضا علیه السلام در آن نواحی تشریف فرما بودند و آهو به امام پناه می برد، امام حاضر می شود مبلغی را به آن شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد سازد ولی صیاد نمی پذیرد. در این هنگام آهو به زبان می آید و به امام عرض می کند که من دو بچه ی شیری دارم که گرسنه اند و چشم به راهند و حالا شما ضمانت مرا نزد این ظالم بفرمائید که بروم و بچگانم را شیر بدهم و برگردم و خود را تسلیم صیاد کنم. امام هم ضمانت آهو را می کند و آهو می رود و به سرعت بر می گردد ، شکارچی که این وفای به عهد آهو را می بیند و وقتی می فهمد که ضامن آهو، امام علیه السلام می باشند، منقلب می شود و آهو را آزاد می کند.

اما آن چه که در منابع روایی معتبر در این زمینه مورد توجه قرار گرفته است داستانی متفاوت و در عین حال معقول و موجه می باشد که علامه مجلسی (ره) آن را از برکات قبر آن امام همام دانسته و از آن به عنوان "برکات رضویه" یاد کرده است. ایشان این داستان را از کتاب شریف « عیون اخبار الرضا » تألیف عالم و محدث بزرگ شیعه ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، ملقب به شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه نقل فرموده است، بدین ترتیب که:

ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی که حاکم طوس بوده روایت کرده : « در روزگار جوانی نظر خوشی به طرفداران این مشهد نداشتم و در راه متعرض زائران می شدم و لباس ها و خرجی و نامه ها و حواله هایشان را به ستیزه می ستاندم روزی به شکار بیرون رفتم و یوزی را به دنبال آهویی روانه کردم، یوز هم چنان دنبال آهو می دوید تا به ناچار آهو را به پای دیواری پناهید و آهو ایستاد و یوز روبرویش ایستاد ولی به او نزدیک نمی شد هرچه کوشش کردیم که یوز به آهو نزدیک شود یوز نمی جست و از جای خود تکان نمی خورد ولی هر وقت که آهو از جای خود دور می شود یوز هم او را دنبال می کرد اما همین که به دیوار پناه می برد یوز باز می گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه مانندی در دیوار آن مزار داخل شد من وارد رباط ( تعبیر جالبی از مزار امام رضا علیه السلام در آن عصر) شدم و از ابی نصر مقری (خادم مزار) پرسیدم که آهویی که هم الان وارد رباط شد کجاست؟ او گفت: ندیدمش. آن وقت به همان جایی که آهو داخلش شده بود در آمدم و پشگل های آهو و رد پیشابش را دیدم ولی خود آهو را ندیدم .پس با خدای تعالی پیمانه بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان در نیایم و از آن پس هر گاه کار دشواری به من روی می آورد و گرفتاری پیدا می کردم بدین مشهد روی و پناه می آوردم... و هیچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد ....»

البته خوانندگان فاضل استحضار دارند که شیخ صدوق (ره)، این کتاب را جهت اهدا به صاحب اسماعیل بن عباد طالقانی (متوفی در سال 385هجری) وزیر ایرانی سامانی که خود یکی از بزرگ‌ترین ادبا و شعرا و متکلمین و ناقدین ادب در قرن چهارم است، تألیف فرموده و این کتاب شریف، علاوه بر، دربرداشتن اخبار مربوط به حضرت رضا علیه السلام از لحاظ ادبی و تاریخی نیز مرجع معتبر و مستندی به شمار می‌رود.شیخ (ره) در این کتاب همچنان که از بسیاری مشایخ ثقات و محدثین رضوان الله علیهم ، نقل و روایت می کند از بسیاری از ادبا و شعرا و مورخین به نام نیز با‌ واسطه یا بدون ‌واسطه نیز نقل و روایت می‌فرماید. اما نکته قابل توجه در این جا این است که در خلال کتاب « عیون اخبار الرضا » چند بار که شیخ حدیث یا مطلبی را نقل فرموده که خود صد درصد اعتقادی به صحت روایت یا وثوقی به سلامت سند آن یا اطمینانی به ثقه بودن راوی آن نداشته است (ولو آن که آن را از مشاهیر هم نقل فرموده باشد) بی‌اعتمادی خود را به آن مطلب تصریح می‌فرماید. از جمله در صفحه 350 که می‌فرماید:«قال مصنف هذا الکتاب، روی هذا الحدیث بریئی من عهدة صحته»؛ یا در صفحه 192: «کان شیخنا محمد بن الحسن بن احمد بن الولید رضی الله عنه سیئی الرأی فی محمد بن عبد الله المسمعی راوی هذا الحدیث وانما اخرجت هذا الخبر فی هذا الکتاب لانه کان فی کتاب الرحمه وقد قرأته علیه فلم ینکره و رواه الی»؛ اما داستان آهو صددرصد مورد قبول شیخ صدوق (ره) قرار گرفته و ادنی شبهه در صحت آن به خاطر شریفش خطور نکرده است.

به هر صورت، ظاهراً اصل داستان و روایتی که سبب ملقب ساختن حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه به «ضامن آهو» شده است، باید همین داستان باشد، و لا غیر؛ و به قراری که ملاحظه فرمودید، داستان کاملاً واقعی و موجه و معمولی به نظر می‌رسد.


* برگرفته از کتاب "چهار مقاله" نوشته ی دکتر احمد مهدوی دامغانی




طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 07:26 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]
امام رضا

ابن صباغ مالكی درباره حضرتش می‌نویسد: «حضرت از مناقبی والا و صفاتی پسندیده برخوردار است. نفس شریفش پاك، هاشمی نسب و از نژاد پاك نبوی است.»

بعد از جریان ولایتعهدی، روزی عبدالله بن مطرف بن هامان بر مأمون وارد شد. حضرت رضا(علیه السلام) نیز در مجلس حضور داشت. خلیفه رو به عبدالله كرد و گفت: درباره ابوالحسن علی بن موسی الرضا چه می‌گویی؟

عبدالله گفت: «چه بگویم درباره كسی كه طینت او با آب رسالت سرشته شده و ریشه در گوارای وحی دوانیده است. آیا از چنین ذاتی جز مشك هدایت و عنبر تقوا می‌تواند ظاهر شود؟ [1]»


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]
 

امام رضا علیہ السلام

روز یازدهم ماه ذیقعده سال 148 هجرى در مدینه در خانه‏ى امام موسى بن جعفر علیه‏السلام فرزندى چشم به جهان گشود كه بعد از پدر تاریخ ساز صحنه‏ى ایمان و علم و امامت ‏شد. نام او « على » و کنیه اش «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است.

مادر گرامى او «تُکْتَمْ» بود که پس از تولد حضرت، از طرف امام کاظم علیه‏السلام «طاهره» نام گرفت. وی در خردمندى و ایمان و تقوى از برجسته‏ ترین بانوان بود. اصولا امامان پاك ما همگى از نسل برترین پدران بودند و در دامان پاك و پر فضیلت گرامى‏ترین مادران پرورش یافتند.

امام رضا علیه السلام در سال 183 هجرى، پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهده‏ دار مقام امامت و رهبرى امّت گردید.

مدت امامت آن حضرت بیست سال بود که ده سال آن معاصر با خلافت «هارون‏الرشید»، پنج سال معاصر با خلافت «محمد امین»، و پنج سال آخر نیز معاصر با خلافت «عبدالله المأمون» بود.

امام تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود، شهر مقدس مدینه، اقامت داشت، ولى مأمون پس از رسیدن به حکومت، حضرت را به خراسان خواند تا تحت نظارت مستقیم او باشد و سرانجام حضرت در ماه صفر سال 203 هجرى قمرى (در سن 55 سالگى) توسط مأمون عباسی به شهادت رسید و در همان سرزمین به خاک سپرده شد.


منابع :

1. طبرسى، إعلام الورى‏ بأعلام الهدى‏، ج2، ص 40.

2. شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 247.

3. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 13.




طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]

« عشق كارنامه رسمی آدم هاست »

كوچكی و نحیفی‌اش چشمم را می‌گیرد و تا پایان تصویرهای ذهنم را رنگ می‌زند از همان اول كلام دست های پینه بسته‌اش را جلو چشم هایم بالا گرفته و بریده بریده می‌گوید: دست های كارگر جماعت است دیگر، می‌خندد به همان سادگی، درست مثل 25 ساله‌ها و قبل از این كه چیزی بگویم می‌گوید: 62 ساله‌ام. این طور می‌گوید و من فكر می‌كنم در شادی 25 سالگی‌اش درجا می‌زند، حتی پیش تر از آن در آرامش لحظه تولدش.


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]

کاغذ برائت

مرحوم محدث نوری علیه الرحمه فرمود جمعی از ثقات خبر دادند كه:

جماعتی از اهل آذربایجان به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) مشرف شدند، یك نفر از آن ها كور و نابینا بود.

چون به مقصود رسیدند، یعنی بفیض زیارت آن بزرگوار نائل شدند و بعد از چندین روز توقف عتبه مباركه را بوسیده رو به وطن حركت نمودند.

تقریباً در دو فرسخی مشهد فرود آمده و منزل كردند، در آن جا نزد یكدیگر نشستند.

كاغذهایی را كه نقش قبه منوره و روضه مقدس و اطراف آن بر كاغذ بود برای تبرك و سوغاتی خریده بودند، بیرون آورده و نظر می كردند و اظهار مسرّت و خوشحالی می نمودند.

آن شخص نابینا چون چشم نداشت و نمی دید و خبری هم از آن كاغذها نداشت تا صدای كاغذ را شنید و اظهار خوشحالی رفقای خود را متوجه گشت.

پرسید سبب خوشحالی شما چیست؟ و این كاغذها چیست و از كجاست؟

رفقا به عنوان شوخی گفتند مگر تو نمی دانی این كاغذها برات خلاصی و بیزاری از آتش جهنم است كه حضرت رضا (علیه السلام) به ما مرحمت فرموده است.

تا این سخن را شنید باورش شد یعنی قطع به صحت این خبر نمود و گفت معلوم می شود كه امام هشتم (علیه السلام) به هریك از شما كه چشم داشته اید (كاغذ) برات داده و من كه كور و ضعیف هستم برات مرحمت نفرموده است.

بخدا قسم كه من دست برنمی دارم والساعه برمی گردم و می روم و برات خود را می گیرم.

عازم برگشتن شد و رفقای او چون جدیت او را برای برگشتن دانستند، گفتند: ای مرد حقیقت مطلب این است كه ما شوخی و مزاح كردیم و این كاغذها چنین و چنان است.

آن مرد باور نكرد و با نهایت پریشانی ترك رفقای خود نموده و برگشت به مشهد مقدس و یكسره به روضه منوره مشرف گردید و ضریح مطهر را محكم گرفت و به زبان خود عرض كرد:

ای آقا من كور و عاجزم و از وطن خود به زیارت حضرتت با كوری آمده ام و حال از كرم جنابت بعید است كه به رفیقان من كه چشم دارند برائت بیزاری از آتش دوزخ مرحمت كنی و به من كه عاجز و ضعیفم مرحمت نفرمائی. بحق خودت قسم كه دست از ضریحت برنمی دارم تا به من نیز برات آزادی عطا فرمائی.

یك مرتبه دید پاره كاغذی به دستش رسید و هر دو چشمش روشن و بینا گردید و بر آن كاغذ سه سطر به خط سبز نوشته بود كه فلان پسر فلان از آتش جهنم آزاد است.

پس با كمال خوشحالی از خدمت قبر شریف آن حضرت بیرون آمد و خود را به رفقای خود رساند.


دارالسلام محدث نوری


طبقه بندی: امام رضا (ع)،
[ چهارشنبه 16 شهریور 1390 ] [ 09:50 ق.ظ ] [ Reza Siyadati ]
درباره وبلاگ

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضی اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّیقِ الشَّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تآمَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِکَ
(التماس دعا)
دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست
چشمش پی اجابت امن یجیب توست
لطفت نصیب هر دو جهان شد عجیب نیست
توآشناترینی و غربت نصیب توست !
دعای امام رضا برای فرزندش مهدی:
بارالها
اورا قائم منتظر قرار ده و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن،و او را وارث غرب و شرق جهان که برکتشان دادی قرار ده سنت پیامبرت را به او زنده کن تا هیچ حقی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد.یاورش را نیرو ده،ودشمنش را خوار،و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابودکن
با سلام خدمت دوستان وهمراهان عزیزخوش آمدید.
از شما همراهان ودوستان خوب وشیفته آقا امام رضا خواهشمندم با ارائه نظرات خود مرا در رفع عیوب این وبلاگ یاری کنید.
لینکستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب