تبلیغات
امام رضا

امام رضا
اللهم عجل لولیک الفرج
غزوه بدر
در هفدهم یا نوزدهم ماه مبارك رمضانِ سال دوّم هجرت، غزوه بدر اتّفاق افتاد. پیروزى اسلام و مسلمانان در زیر پرچم توحید، و فرماندهى وجود شریف پیغمبر خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در جنگ بدر، از پیروزى هاى بسیار چشمگیر و با عظمت و اهمیّت تاریخ اسلام است.
این غزوه، نخستین مقابله سپاه اسلام با كفر و نبرد اهل توحید با اهل شرك بود. مشركان در این جنگ، از جنبه ساز و برگ و اسلحه و مهمّات بر مسلمانان برترى داشتند. و نفرات و افراد آن ها تقریباً، سه برابر سپاه اسلام بود.
پیروزى سپاه اسلام در این جنگ، براى آینده اسلام، از ارزش و اهمیّت ویژه اى برخوردار بود. و در تعیین مسیر تاریخ اسلام، به حسب ظاهر تأثیر فراوان داشت.
مسلمانان با صبر و استقامت، جهاد كردند و صدق نیّات و راستى ایمان و اسلام خود را آشكار ساختند؛ و خدا آنان را یارى نمود و در جنگ پیروز شده، دین را یارى كردند و پافشارى آن ها در این جهاد، سبب گسترش دعوت اسلام و ثبات اركان آن شد. در این غزوه، مسلمانان از بوته امتحان سربلند بیرون آمدند و نشان دادند كه توانایى رساندن دعوت اسلام به جهانیان را دارا هستند؛ و در هنگام فداكارى و جانبازى، اسلام را از اموال و اولاد و جان هاى خود گرامى تر مى دارند.
مسلمانان در این جنگ به یارى خدا و صدقِ ایمان، پیروز شدند. این پیروزى ضربه اى مهلك بر پیكر كفر و شرك بود، و با آن آغاز، شرك رو به فنا نهاد.
در سوره هاى آل عمران، نساء، انفال و حج در بیش از چهل آیه، خدا این غزوه و تأییدهاى غیبى و كمك ها و یارى هایى را كه به مسلمانان نموده، شرح داده; و در آیه 14 سوره انفال، این روز تاریخى را «یَوْمُ الْفُرْقان» نامیده است، از این جهت كه در آن، حق از باطل جدا شد و ظاهر گشت كه شرك و بت پرستى باطل، و توحید و خداپرستى، حق است.
آشكار شد، حقّى كه آسمان و زمین بر آن برپاست، و فطرت و سرشتِ انسانیّت و وجود تمام اشیا بر آن گواهى مى دهند، همان دعوتِ رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ است؛ حقِّ خدایى خدا، یگانگى و وحدانیّت او، مالكیّت و حاكمیّت او بر جمیع اشیا، افراد، اصناف و نژادها و خضوع همه عالم آفرینش در برابر قدرت و حكومت مطلقه، تدبیر و تقدیر اوست.
باطل در آن عصر به صورت هاى گوناگون زمین را فرا گرفته، جهان را تاریك ساخته و حجاب حق شده بود.
شرك، بت پرستى و خضوع در برابر سلطنت فرمانروایانِ طاغى كه خود را در روم و ایران و نقاط دیگر، فَعّالِ ما یَشاء و خداى زمین و مالك بندگان خدا مى شمردند، رواج یافته بود.
گردنكشان مستبدّى بودند كه خود را بر مردم تحمیل كرده و اطاعت خود را بر آن ها لازم مى دانستند؛ و از آنان چاپلوسى، كرنش و خاكسارى مى خواستند؛ یا آنان را مجبور به انجام اعمالى مى كردند كه به طور كامل با آزادى منافات داشت. و خود را شریك خدا در حاكمیّت بر بندگانش معرّفى كرده و نیز خویش را اَنبازِ حق مى شمردند. از این رو، زمان آن بود كه حق آشكار، و باطل محو و مغلوب شود.
آنچه با وقوع جنگ بدر، بطلان آن آشكار شد، شرك، پرستش افراد و پیكره هاى آن ها و اطاعت از تشریعات و مقررّات مجعول بشرى بود.
و حقّى كه ظاهر گردید، رجوع و بازگشت همه امور، و تشریع شرایع و تقنین قوانین به خدایى است كه جز او خدا و معبودى نیست و بازگشت همه به سوى اوست. و غیر از او صاحبِ سلطنت مطلقه و حاكم شرعى وجود ندارد.
با آشكار شدن حق، تعظیم و تكریم غیر خدا ممنوع شد و انسان ها مساوى و برابر گردیدند; تا جز در برابر خدا و حاكمیّت و شریعت او، در برابر هیچ قدرت و زورمندى خاضع نشوند و تعظیم نكنند; و كسى نیز نتواند آن ها را در هر ناحیه و كشورى كه هستند، استثمار و استعمار كند.
این است هسته مركزى تعالیم اسلام و حقیقتى كه رشد و ترقّى و آزادى و انسانیّت هر جامعه بسته به میزان درك و فهم آن جامعه از این حقیقت است.
روز بدر «یَوْمُ الْفُرْقان» است؛ زیرا فُرقان، مرز بین دو عهد و دو عصر اسلامى گردید. عهد گذشته؛ كه عهد صبر و تحمّل و بردبارى و انتظار وقت و آماده شدن بود؛ و عهد جدید؛ كه عهد حركت، نهضت، قوّت، پیش دستى و دفاع، و مبارزه با ظلم، ستم، جهل و شرك شد. آرى، عصر حركت و دفاع؛ عصر نهضت و جهاد.
اسلام با برنامه‌هاى اصیل و مسلك مستقل و مكتب جامعى كه به جهانیان عرضه مى دارد، راهنماى فكر و اندیشه، عقیده و اخلاق، نظام اجتماع، نظام دولت، و اعلانگر عام و مطلق آزادى بشراست؛ زیرا اسلام با دعوت به توحید و الوهیّت خداى یگانه و حاكمیّت او و كنار گذاردن كسانى كه غاصب حكومت والوهیّت خدا هستند، باید با حركت و پیشروى و قوّت و قدرت و جهاد نیز وارد میدان شود، و دست یارى و هدایت و كمك خویش را به سوى همه انسان هاى محروم و مقیّد و مَسلوبُ الحقوق دراز كرده و شرّ ظلم و ستم غاصبان و متجاوزان به حكومت خدا، و طبقات به اصطلاح ممتاز را از مردم دور كند; و تقسیم ها و طبقه بندى هایى را كه در آن عصر و تا عصر ما، رایج و سبب محرومیّت گروهى و بهره گیرى گروه دیگر بود و حتّى حقّ تعلیم و تعلّم از اكثّریت مردم سلب مى كرد، از بین برد و براى تحقّق این اهداف، نمى توان تا ابد در انتظار ماند.
پیغمبر خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم تا غزوه بدر، نزدیك پانزده سال از دوران فرخنده رسالت خود را، به ارشاد و تبلیغ و دعوت به توحید و صبر در برابر آزار و اذیّت قوم و ناملایمات گذرانید؛ ولى اسلام فقط شعائر عبادتى، تعلیمات اخلاقى، و عقیده قلبى نیست.
اسلام دینى است چند بعدى؛ كه تمام جوانب حیات بشر، چون: دولت و حكومت، فرد واجتماع، حیات و زندگى و دنیا و آخرت را در بر مى گیرد؛ و براى پیاده كردن این اهداف از جانب خدا آمده است و حصول این اهداف و تطبیق واقعى اسلام بر حیات بشر، محتاج به اعمال قدرت و برداشتن موانعى است كه بر سر راه این مقاصد قرار دارد.
علاوه بر این، تاریخ و گذشت زمان نشان داد كه حكومت هاى مستبد، جیره خواران مكتب بت پرستى و مزدوران و استثمارگران، از آزادى و تبلیغ و هدایت یاران حق و خدا پرستان، به شدّت جلوگیرى مى كردند؛ و كوشش مى نمودند تا این چراغ هدایت، كه روز به روز تاریكى ها را بر طرف و دل هاى غرق در ظلمت و ضلالت وجهالت را روشن مى ساخت، خاموش سازند.
بنابراین، با توجّه به این مسایل نیز، تحقّق اهداف اسلام و نگاهدارى این یگانه چراغ درخشان هدایت، محتاج به اعمال قدرت و دفاع و جهاد فى سبیل الله شد. و نیز از این رو روز بدر «یوم الفرقان» است كه اسلام، فرقانى بین دو عهد جاهلیّت و اسلام مى باشد.
1. تنها قوّت دلیل و برهان، وضوح علمى و استیلاى سلطان حق در ضمایر و قلوب، بدون استیلاى آن بر عالم خارج و ظواهر اجتماع، سبب حكومت مطلق حق، و محو باطل نخواهد شد و تنها عقیده به این كه امرى حق و امر دیگر باطل است، حق را در دنیاى مردم و زندگى جامعه، میزان و مرجع نساخته و باطل را از دنیاى انسان‌ها بیرون نمى راند. مادامى كه سلطنت باطل باقى باشد و مانند عصر فرعون، اهل حق، استضعاف شوند، جامعه از بركات حكومت حق محروم خواهد بود.
باید باطل رانده و كوبیده شود، و حق جانشین آن گردد؛ باید حق و حق پرستان غالب، و سپاه باطل مغلوب شود، و معناى: (لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ) ظاهر شود.
اسلام، دینِ حركت و انقلاب علیه چهره هاى ظلمانى و باطل پرستان است؛ و یك نظریّه و عقیده ساده ایجابى و علمى نیست.
این درس، از دروس بسیار مهمِّ این واقعه است كه مسلمانانِ عصر ما ضرورت آن را باید درك كنند، و علّت انحطاط مسلمانان را در عدم توجّه به آن جستجو نمایند.
اسلام در عصر حاضر، براى صدها میلیون از پیروانش به صورت یك عقیده ساده و نظریّه صحیح و استوار، كه منطق و علم و برهان آن را تأیید كرده، در آمده است، و مفاهیم دیگر و لزوم ارتباطش با عالم خارج منظور نمى شود.
مسلمانان، با كثرت جمعیّت، نفوذ كشورها و ممالكى كه در اختیار دارند، حركت و نهضت، تشكیل حكومت و ترقّى صنعتى وعلمى و تطبیق اسلام را با واقعیّت اوضاع واجتماع خود، عملاً جزء مفاهیم اسلام نمى گیرند؛ بنابراین جامعه جاهلى، در سراسر عالم اسلام، جایگزین جامعه اسلام شده و زشت‌ترین قیافه‌هاى مهیب ارتجاع، در اجتماعات آن ها خودنمایى دارد.
پرى نهفته رخ و دیو، در كرشمه وناز     بسوخت عقل زحیرت كه این چه بوالعجبى است
2. مؤمنان باید متّكى به تدبیر خدا و یارى او باشند، و با توكّل در برابر كثرت اهل باطل، خود را نبازند، و شكسته نگردند، و بدانند كه نیرومند ترین عاملى كه در جهاد حق پرستان با اهل باطل، سبب غلبه و پیروزى است، ایمان به مبدأ و حقیقت، ثبات، استقامت، شرافت، هدف و مقصد است.
مجاهدان غزوه بدر، با روحیّه قوى، عزم وشوق به یارى حق، میل به شهادت و لقاء الله و این كه جهاد، منتهى به اِحدى الحُسَنَینْ، یا نصر و پیروزى و یا شهادت و بهشت است، نبرد مى كردند و از غرور به اسلحه و زیادىِ مهمّات و تكبّر و خودخواهى پرهیز داشتند.
با این پشتوانه‌ها، اهل حق همیشه پیروزند، اگر چه به ظاهر هم مغلوب شوند. اهل باطل مغلوبند، اگر چه به ظاهر غالب شوند.
به طور خلاصه، اسباب نصر و پیروزى چنانچه از آیات مربوط به غزوه بدر استفاده مى شود، عبارت است از:
1. ثبات در هنگام جهاد و دیدار دشمن و در هر گونه مبارزه با اهل باطل.
2. اتّصال به ذكر خدا و اتّكا به كمك و تدبیر او.
3. اطاعت خدا و رسول.
4. پرهیز از نزاع و اختلاف.
5. صبر و شكیبایى بر خطرات و مصایب جهاد.
6. پرهیز از ریا كارى، ستم و خودبینى.
این ها صفاتى است كه تقریباً مسلمانان امروز كمتر دارا هستند و عامل شكست و ضعف آن ها در برابر كفّار فقدان این صفات است.
مسلمانان صدر اسلام اگر در جنگى شكست مى خوردند، یا از نظر ضعف اقتصادى، یا اسلحه و مهمّات جنگى دشمن را قوى تر مى دیدند، از نظر روحى عقب نشینى نكرده و تسلیم نمى شدند و دارایى هاى خود را با ارزش تر از دارایى دشمن مى دانستند و نعمت ایمان را برتر از هر چیز مى شمردند؛ و نیروى معنوى و فكرى خود را بر قدرت مادّى و ظاهرى دشمن غالب و برتر از آن مى دیدند.
مسلمانان عصر ما، به جاى اتّكا به یارى خدا و سرمایه هاى فكرى و معنوى و شجاعت روحى، بیشتر به نیرو و قدرت مادّى بیگانگان اعتماد كرده، و فریب وعده هاى پوچ و نیرنگ هاى سیاسى آن ها را مى خورند و در تقلید از عادات زشت آن ها با یكدیگر به رقابت پرداخته، با پشت پا زدن به عادات دینى و بى اعتنایى به التزامات اسلامى، خود را به بیگانگان نزدیك مى سازند. عدّه اى به گونه اى غربزده و خود باخته شده اند كه نمى توانند به طور فرض در یكى از مجامع بین المللى با لباس ملّى و اسلامى شركت كنند و حتّى از بستن كراوات كه بندى از بندهاى رقیّت است، غافل نمى شوند؛ و در مجالس رسمى خویش هم به كسى كه این بند را نبسته باشد، حقّ شركت نمى دهند؛ در حالى كه مى بینیم ملل دیگر، باهمان لباس ملّى خود در هر مجلس رسمى و بین المللى شركت مى كنند و هیچكس این التزام را علامت عقب ماندگى آن ها نمى شمارد.
اتّحاد و اتّفاق اسلامى كه بزرگ ترین وسیله قوّت و شوكت و پیروزى مسلمانان بود، امروز به نفاق و تجزیه و تقسیم ممالك مبدّل شده و در هر نقطه واقلیمى، اجتماعى مجزّا، منفرد و مستقل تشكیل گردیده و حكومت هاى كوچك و ضعیف، تشتت و تفرّق را در عالم اسلام رهبرى كرده و براى مصالح و منافع شخصى خود هرگز حاضر نیستند واقعاً علیه منافع استثمارگران شرق و غرب قدمى بردارند و به سوى وحدت اسلامى و برداشتن این فاصله هاى دروغین وجعلى پیش بروند و بدین سان عالم اسلام را از قوّه مركزى و مركز ثقل و یك مجمع یا هیأت یا حكومت واحدى كه جهان اسلام را رهبرى مى كند، محروم مى سازند.
هر جا نغمه‌اى و در هر نقطه صدایى بلند است، صداى ناسیونالسیم غربى و ناسیونالیسم هاى دیگر، گوش ها را كر كرده و ملل اسلام را به نفع بیگانگان رو در روىِ هم قرار داده است.
بزرگ ترین عامل بقاى دولت یهودى در قلب كشورهاى اسلامى، همین تجزیه و پراكندگى است، و این رهبران حكومت ها مى باشند كه مانع پیروزى مسلمانان هستند.
حكومت ضعیف اردن، به جاى حمله به اسراییل، به اسم وحدت اردن و حفظ استقلال اردن، برخلاف خواستِ مردم مسلمان آنجا، فداییان را قتل عام كرد و خیال اسراییل و ارباب مشترك خود و یهود را از جانب آن ها راحت ساخت.
در حالى كه كسى نمى پرسد: اصلاً اردن یعنى چه؟ و چگونه اردن باید سیاستى مستقل از كشورهاى اسلامى و عربى دیگر، داشته باشد؟
ملّیّت اردنى، جز حكومت خاندان امیرعبدالله كه ساخته بیگانه هستند، براى مردم مسلمان اردن معنا و مفهوم دیگرى ندارد.
امّا به اسم ملّیّت و استقلال، این جزء بسیار كوچك عالم اسلام، با اسلام و مصالح مسلمین مبارزه مى كند. البتّه جزایر و شیخ نشین هاى خلیج و نقاط دیگر نیز وضعیّتى مشابه دارند.
اجتماع واحد صدراسلام، قبایل متشتّت و حكومت هاى ملوك الطوایفى، قبیله اى واصطحكاك منافع و پراكندگى هاى آن ها را تحت لواى اسلام و پرچم توحید ویكتاپرستى، به اتّصال، هماهنگى، هم فكرى و وحدت تبدیل كرد.
در آن روز، مسلمان ها تحت رهبرى پیامبر اكرم، حكومتى واحد و ملّتى یكپارچه داشتند، و در سرتاسر عالم اسلام، چیزى به نام «قومیّت گروهى»، «تجزیه طلبى» و... وجود نداشت.
هیچكس در فكر تصاحب منطقه یا ناحیه اى براى خویش نبود. آنان‌كه علیه حكومت ها قیام مى كردند، هر كدام مسلمان و پیرو افكار اسلامى بودند، هدفشان تجزیه نبود؛ بلكه تعدیل، اصلاح و برقرار كردن حكومت اسلامى بود.
روزى نیز براى مسلمانان فرار رسید كه در هر نقطه اى، فردى زورمند یا دست نشانده بیگانگان و استعمارگران، خود را رهبر محلّى معرّفى كرده، و مردم مسلمان یك نقطه را رو در روى مسلمانان دیگر كه دروغ و تحریكات اجانب، آن ها را از هم جدا كرده است ـ قرار داده و این مستمندان را فدایى و قربانى حكومت خود مى كند.
براى مثال، اعراب كه جزیى از پیكر اسلام هستند، با عنوان ناسیونالیسم و قومیّت عربى خود را از بدن اسلام و مسلمانان پاكستان، افغانستان، هند، ایران، اندونزى، چین، فیلیپین، و مالایا ونقاط دیگر منفصل ساخته و از ملّیّت عربى داد سخن سر داده اند. در صورتى كه بین خودشان نیز از ملّت یكپارچه عربى خبرى نیست، و متجاوز از صد میلیون ملّت عرب زبان در برابر هم، گرفتار ملّیّت هاى كوچك وساختگى شده؛ و با این همه دادى كه ملیّت و قومیّت عربى سر داده اند، نمى توانند و نخواهند توانست (بدون الغاى رژیم هاى غیر اسلامى) این صد میلیون عرب را متّحد سازند; و تجزیه اى را كه استعمار در جهان عرب به وجود آورده، از بین ببرند.
در هر گوشه اى، كسى دعوى رهبرى كرده، و چیزى را كه در نظر نمى گیرند، جوامع خود، افكار، احساسات، عقاید و ارزش انسانى آن هاست.
ملّیّت سورى، عراقى، اردنى، فلسطینى، مصرى، مغربى، تانزانیایى، تونسى، لیبیایى، سودانى، یمنى جنوبى و شمالى، كویتى، عربى سعودى، الجزایرى ، حضر موتى، مسقطى، قطرى، بحرینى، لبنانى و ملّیت هاى دیگر، و میلیون ها میلیون انسان مسلمان نما، به تشویق و تطمیع، یا به زور و تهدید، پاى بِیْرَقِ یك استثمارگر بى شخصیّت سینه مى زنند و از حقیقت كلمه «جامعه» و آیه كریمه: اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَاَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ غافل شده اند. و در هر جا امّتى منتسب به شخص یا فردى ساخته شده و مسلمانان با پرستش او و پیروى از امیال و هوس هاى او، تعالیم آزادی بخش اسلام و پرستش خداى یگانه و همرنگى اسلامى را كنار گذارده اند.
پس آن امّت واحده و جامعه یگانه اى كه قرآن، ما را به آن دعوت مى كند، كجاست و كدام یك از این ملل مى باشد؟ و امّتى را كه جمله: اَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ و نیز اَذِلَّةً عَلَى الْمُؤْمِنینَ اَعِزَّةً علَى الْكافِرینَ وصف مى‌كند، در كجا باید جُست؟
این ها امّتِ واحده نیستند؛ بلكه امّتِ پراكنده و متفرّقه هستند كه این است بزرگترین علّت بدبختى مسلمانان، و یگانه دلیل بقاى نفوذ بیگانه در كشورها، جوامع، مدارس، مطبوعات و مؤسّساتِ فرهنگىِ ما، و علّت شكست مسلمانان از اسرائیل؛ و علّت آوارگى آنان در اتیوپى و دیگر نقاط جهان نیز همین است.
این نقض، در جنگ بدر و احزاب، خیبر و غزوات دیگر نبود و حتّى در جنگ هاى پس از پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نیز وجود نداشت؛ ولى امروز گریبان گیر جامعه اسلامى شده و معادن و ذخایر او را طعمه دیگران مى سازد.
مسلمانان صدر اسلام، در سختى ها، صبور و شكیبا بودند و مصیبت هاى جانكاه، آن ها را از هدف و مقصد خویش باز نمى داشت؛ در حالى كه مسلمانان امروز، به قدرى خودخواه، تن پرور و راحت طلب، دنیا دوست و بی‌گذشت هستند كه در برابر هر شدّت، سختى و فشارى عقب نشینى كرده، روحیّه خویش را از دست مى دهند و تسلیم مى شوند.
مسلمانان صدر اسلام، با خلوص نیّت، در راه سعادت بشر و توسعه قلمرو اسلام كه مبِشّرِ آزادى بشر و حقوق انسان است كوشا بودند.
عوام فریبى و ریا كارى در آن ها كم تر بود؛ در صورتى كه زُعَماىِ مسلمانانِ عصر ما، بیشتر به عوام فریبى گرویده و از طریق ریاكارى در مقام فریفتن دیگران هستند.
نظایر این نقایص و عیوب است كه جامعه مسلمانان را بیمار ساخته، و مسلمانان صدر اسلام از آن مصون؛ بودند.



طبقه بندی: ماه رمضان،
[ پنجشنبه 27 مرداد 1390 ] [ 11:15 ق.ظ ] [ Reza Siyadati ]
درباره وبلاگ

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضی اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّیقِ الشَّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تآمَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِکَ
(التماس دعا)
دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست
چشمش پی اجابت امن یجیب توست
لطفت نصیب هر دو جهان شد عجیب نیست
توآشناترینی و غربت نصیب توست !
دعای امام رضا برای فرزندش مهدی:
بارالها
اورا قائم منتظر قرار ده و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن،و او را وارث غرب و شرق جهان که برکتشان دادی قرار ده سنت پیامبرت را به او زنده کن تا هیچ حقی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد.یاورش را نیرو ده،ودشمنش را خوار،و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابودکن
با سلام خدمت دوستان وهمراهان عزیزخوش آمدید.
از شما همراهان ودوستان خوب وشیفته آقا امام رضا خواهشمندم با ارائه نظرات خود مرا در رفع عیوب این وبلاگ یاری کنید.
لینکستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب