امام رضا
اللهم عجل لولیک الفرج
غروب غم‌انگیز
در سال دهم بعثت، سه سال قبل از هجرت، در ماه مبارك رمضان، اُمُّ المؤمنین خدیجه، بانوى مؤمنه و فداكار، پس از سپرى شدن شصت و پنج سال از عمر پر بركتش، در گذشت و بنا به قول "مفید"، این واقعه دردناك، در روز دهم ماه رمضان اتّفاق افتاد، و رسول خدا او را به دست خویش، در حجون مكّه مكرّمه دفن كرد، و حزن و اندوه آن حضرت، در مصیبت او به حدّى زیاد شد كه آن سال را «عامُ الْحُزْن» نام نهاد.
شخصیّت خدیجه
خاندان خدیجه، از جانب پدر و مادر و اجداد پدرى و مادرى از اصیل ترین خانواده هاى «جزیرة العرب» و صاحب شرافت و سیادت بودند. خداوند خواست كه این بانوى بى‌همتاى حرم نبوّت و مادرِ یازده اخترِ برج امامت و ولایت، در عقل و ادب و حكمت و بصیرت و معرفت، نابغه و ممتاز باشد.
او نمونه برجسته كمال و نبوغ و فهم و بینش بود كه همانند آن را در میان مردان و زنان، كمتر مى توان یافت و عفّت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت و صمیمیّت و مهر وفا از جمله صفات برجسته او بود.
در جاهلیّت، خدیجه را طاهره و سیّده نساء قریش مى خواندند و در اسلام، یكى از چهار بانویى كه بر همه بانوان بهشت فضیلت و برترى دارند، شناخته شد و جز دختر ارجمند و عزیزش، هیچ بانویى این مقام و فضیلت را نیافت. او براى رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم نعمتى بزرگ، و رحمتى از رحمات واسعه خداوند متعال بود.
براى مرد، به ویژه مردى كه بیرون خانه و در اجتماع فعالیّت‌هاى بزرگ مشغول بوده و مقاصد عظیم داشته باشد و عهده‌دار پیكار و جهاد بوده و مورد یورش مخالفان و هجوم دشمنان باشد، بهترین آرامش دهنده قلب و روح و نگهبان پایدارى و استقامت و رفع كننده خستگى و ناراحتى، همسر هوشیار و خردمند و مهربان و دلسوز است.
اگر مردى در خارج از خانه با دشمنان گرم پیكار گشته و به حمله‌هاى وحشیانه، استهزاء، سرزنش و اذیّت و آزار مردم گرفتار گردد و در منزل نیز با همسرى نادان و بدخو و ترسو، ضعیف و شماتتگر، روبرو شود كه او را از كار و هدف وى و پیمودن راهى كه مدّ نظر اوست باز دارد و او را سرزنش كند و به ترك دعوا و تسلیم شدن به دشمنان وادار نماید، از این كه هر روز شوهرش مورد شتم و استهزاى جاهلان قرار مى‌گیرد، خسته و ناخوشایند باشد و در پى حلّ مشكلات همسر خویش برنیاید، بى شك مشكلات و دشوارى‌هاى آن مرد، دو چندان خواهد شد.
بدون تردید چنین مردى همواره بر مشكلات و دشوارى‌هایش افزوده خواهد شد؛ چرا كه نه تنها همسر وى او را در حلّ مشكلات یارى ننموده است، بلكه با اعمال و رفتار غیر منطقى خود از قبیل: سرزنش و اعتراض، آن مشكلات را صد چندان كرده است.
پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم، آورنده بزرگ‌ترین رسالت آسمانى، از طرف خدا مأمور بود كه با خرافات و مظاهر شرك و بت پرستى و ستمگرى و محرومیّت توده هاى ضعیف و فقر و جهل و نادانى، فساد و فحشا و آنچه رذایل بود، مبارزه و با گردنكشان، مشركان و بت پرستانِ متعصّب، رؤساى قبایل و سران استثمار، با عادات و ادیان باطل و تعصّبات كوركورانه جهاد كند.
مشركان، همه توان و قدرت خویش از جمله: شجاعان پیلتن و مردافكن، شعراى دشنام ده و ناسزاگو، اراذل و اوباش، زن و مرد، خویش و بیگانه، را براى مبارزه با اهداف آن حضرت بسیج كردند؛ و تا آن جا كه مى‌توانستند او و چند تن از یارانش را اذیّت كردند؛ مى‌زدند؛ رنج داده، ناسزا مى‌گفتند؛ سر راهش را با خار و خاشاك مى بستند؛ در حال نماز و پرستش به او توهین كرده و روابط خود را با او و یارانش قطع نمودند. طعام و خوار بار را در اختیار او و كسان و پیروانش قرار نمى دادند و در كل، محیط خارج، علیه پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به پیكار و نبرد برخاسته بود و همه مشركان با دعوت و رسالتش مخالفت مى نمودند.
با وجود این همه دشمن، و موانع و مشكلات، اگر در میان همه این دشمنان، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم هر روز وقتى به خانه مى آمد، با چهره گرفته و معترض همسرش، آن هم همسرى كه سیّده زنان قریش و داراى آن شخصیّت و صاحب آن همه ثروت و مكنت بود، روبرو مى شد كه از راه دلسوزى و ترحّم و یا اعتراض، از او مى خواست تا از دعوت خویش دست بردارد و خود را مورد این همه اهانت و استهزاء قرار ندهد، در چه وضع عجیب و دشوارى قرار مى گرفت؟!
اگر آن همسر محترم كه ثروت كم نظیر خودش را در اختیار شوهر قرار داده بود تا در راه خدا و دستگیرى از فقیران انفاق كند، پیشنهاد مى‌داد كه: مناسب است با قوم و قبیله ات كه حاضرند تو را امیر و پادشاه خود قرار دهند، سازش كنى؛ و با دین و روش آن ها كارى نداشته باشى و زندگىِ آرام و راحت ما را به یك زندگى سرشار از حادثه و نگرانى تبدیل ننمایى، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ چگونه او را قانع مى ساخت؟ و چه كسى توانایى مرحم گذاشتن بر جراحات روح و جسم آن حضرت را داشت؟
بى شك سراسر زندگى پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـاز داخل و خارج خانه، فشار و مانع و سختى مى شد. ولى لطف خدا دریچه هاى قلب خدیجه را چنان به سوى درك حقّانیّت دعوت اسلام باز كرد و آن چنان دلش را نورانى و سرشار از معرفت و حكمت گردانیده بود كه هرگز پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ با چنان منظره اسفناك، در داخل خانه روبرو نشد.
دكتوره "بنت الشّاطى" مى گوید: «آیا همسرى غیر از خدیجه این استعداد را دارا بود كه دعوت تاریخى شوهرش را وقتى از غار حرا آمد، با ایمان قوى و آغوش باز و مهر و عطوفت استقبال كند، بى آن كه در راستى او و این كه خداوند او را تنها نخواهد گذاشت، شكّى در دل راه بدهد؟
آیا جز خدیجه، هیچ بانوى ثروتمندى كه در ناز و نعمت و آسایش و احترام زیسته، مى توانست با كمال رضایت و خرسندى از زندگى اشرافى، اموال بسیار و عزّت و توانگرى چشم بپوشد؛ تا در دشوار ترین لحظات زندگى كنار همسرش بایستد و او را در بلایا و مشكلات موجود در راه تحقّق هدفى كه به حقّانیّت آن ایمان داشت، یارى كند؛ حاشا و كلاّ! فقط خدیجه چنین بود و زنان دیگر چون او نیستند، مگر در طبقه و رتبه او باشند.»
خداوند به جاى شهر مكّه، مردم مكّه و مهر و محبّت آن ها و استقبال ایشان از دعوت به توحید خدیجه را به پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم عطا كرد، و او هنگامى كه حضرت به خانه مى آمد، به استقبال وى مى شتافت و از حال وى پرسش مى كرد و از او دلجویى مى نمود و رحمت و نصرت و لطف خدا را به یاد او آورده، گرد و غبار را از چهره درخشانش مى‌شست؛ و ملالت آزار قوم را با تسلاّهاى گرم از دلش مى زدود.
"ابن اسحاق" مى گوید: سخنى از قوم در ردّ و تكذیب، كه موجب اندوه و آزردگى فكر و خاطرش شود، نمى شنید؛ مگر آن كه خدا آن اندوه را به واسطه خدیجه برطرف مى ساخت. خدیجه سنگینى سخنان سخت را بر او سبك مى كرد و او را تصدیق مى نمود. و رفتار و جسارت هاى مردم را بى ارزش و بى اهمیّت مى شمرد.
آرى، خدیجه نخستین زنى بود كه دین اسلام را پذیرفت و با پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نماز خواند؛ و جز علىّ بن ابى طالب كه همواره پیش و بعد از بعثت، ملازم و پیرو پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم بود و از راه و روش پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ لحظه اى جدا نشد ـ كسى از بندگان خدا سابقه اسلام او را ندارد.
خدیجه با دوراندیشى و افكار حكیمانه، خردمندى و حدس صائبى كه داشت، دعوت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را پذیرفت، و سوابقِ نیكو و درخشان رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم و اخلاق و صداقت و راستگویى و امانتدارى، یارى ضعفا و دستگیرى از فقرا، تواضع، قناعت و ایثار و بخشش و مهمان‌نوازى و سایر صفات پسندیده آن حضرت، همه در نظر خدیجه ـ آن زن آزموده حكیمه ـ مجسّم بود؛ و مى‌دانست آن سوابق عالى و ملكوتى، در چنان محیط تاریك و پر از فساد و تباهى از علایم نبوّت است.
خدیجه، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ را به خوبى شناخته و دریافته بود كه او از باطل پرهیز دارد و از دروغ بیزار است.
دیگران نیز او را با این صفات مى شناختند و از كار زشت و ناروا، پاك و منزّه مى دانستند؛ تا آن جا كه او را «امین» لقب داده بودند.
كسى را كه خدیجه مى شناخت، هرگز به خداى زمین و آسمان نسبت دورغ نخواهد داد; و هرگز خداى جهان او را تنها نخواهد گذاشت. و او هرچه بگوید، حقّ و حقیقت است.
بنابراین خدیجه در پذیرفتن اسلام، هیچ گونه صبر و تردیدى نكرد؛ و از همان قدم اوّل، یار و مددكار پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم شد و ثروت و اموال خود را براى یارى دین خدا، در اختیار پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ قرار داد.
خدیجه نیز چون پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم از آزار مشركان و بت پرستان بى نصیب نماند؛ زن‌ها از او كناره گرفته و رفت و آمد با او را قطع كردند؛ به او زخم زبان مى زدند و سخنان درشت مى گفتند، حتّى در هنگام زایمان به كمك او نمى آمدند و او را تنها مى گذاشتند.
امّا خدیجه، آینده اى را مى دید كه دیگران نمى دیدند او مى دانست دین محمّد حقّ است؛ و طولى نخواهد كشید كه پرستش خداى یگانه، جاى پرستش بت ها را خواهد گرفت؛ و خدا پیامبرش را یارى مى كند و روز به روز بر شهرتش افزوده مى شود.
آرى، خدیجه در اسلام مقامى مى یافت كه از میان بانوان، جز دخترش ـ كه سیّده نساء عالمین است كسى به آن مقام و افتخار دست نیافت.
خدا نسل پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ را از چنین بانویى قرار داد.
پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در عین نشاط جوانى، در سنِّ بیست و پنج سالگى با خدیجه كه چهل سال از عمر خویش را پشت سر گذاشته بود، ازدواج كرد. و حدود بیست و چهار سال، خدیجه چراغ خانه پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم و انیس و غمخوار او بود و پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم تا خدیجه زنده بود، یعنى تا سنّ پنجاه سالگىِ خودش و شصت و پنج سالگىِ خدیجه، زن دیگرى اختیار نكرد.
بعد از خدیجه هم اگر چه به اقتضاى حكمت ها و مصالحى، زن هاى متعدّدى گرفت، ولى هیچ یك از آن ها جاى خدیجه را نگرفتند و فراقى را كه از فقدان خدیجه در خانه رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم پیدا شد، پر نكردند، و پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم از آن ها صاحب فرزندى نشد و نسل او از خدیجه باقى ماند.
پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم خدیجه را فراموش نكرده و از اخلاق و صفات او یاد مى فرمود؛ به كسانى كه با او آشنا و دوست بودند، احسان و لطف مى كرد.
"عایشه" مى گوید: "بر احدى از زن هاى پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم آن قدر غیرت نورزیدم كه بر خدیجه غیرت ورزیدم. براى این كه پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ بسیار از او یاد مى فرمود و اگر گوسفندى ذبح مى شد، از آن براى دوستان خدیجه مى فرستاد».
و نیز از "عایشه" روایت شده است كه: رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم از خانه بیرون نمى رفت، مگر آن كه خدیجه را یاد مى كرد و بر او به خوبى و نیكى مدح و ثنا مى فرمود.
روزى از روزها غیرت مرا گرفت، گفتم: او پیرزنى بیش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است. پیامبر صلّى الله علیه وآله و سلّم غضبناك شد؛ به طورى كه موى جلوى سرش از خشم تكان مى خورد؛ سپس فرمود: «نه، به خدا، بهتر از او را خدا به من عوض نداده، ایمان آورد به من، وقتى مردم، كافر گردیدند و تصدیق كرد مرا، هنگامى كه مردم مرا تكذیب مى كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتى مردم مرا محروم ساختند و خدا از او فرزندانى روزى من كرد و از زنان دیگر محروم فرمود».
"انس بن مالك" روایت كرده كه رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود: «بهترین زنان عالم مریم بنتِ عمران وآسیه بنت مزاحم و خدیجه بنت خُوَیْلِد و فاطمه بنت محمّد صلّى الله علیه وآله وسلّم هستند».
از ابن عبّاس روایت شده كه: پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ چهار خط در زمین كشید و فرمود: «آیا مى دانید این چیست؟» عرض كردند: «خدا و رسول خدا داناتر است.» پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ فرمود: «فاضلترین زنان بهشت، خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد صلّى الله علیه وآله وسلّم ـ و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم ـ زن فرعون ـ مى باشند.»
در «صحیحین» از «عایشه» روایت شده كه: «پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم خدیجه را به خانه اى در بهشت بشارت داد كه در آن سر و صداى بلند و رنج و زحمت نیست».
در «صحیح مسلم» روایت شده كه: پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود: «جبرییل نزد من آمد و گفت: «یا رسول الله! اینك خدیجه مى آید و با او ظرفى از طعام و آشامیدنى است وقتى آمد، بر او از طرف پروردگارش و از طرف من سلام برسان و او را به خانه اى در بهشت بشارت بده».
منبع: رمضان در تاریخ اثر آیت الله صافی گلپایگانی



طبقه بندی: ماه رمضان، حضرت خدیجه (س)،
[ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]
درباره وبلاگ

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضی اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّیقِ الشَّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تآمَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِکَ
(التماس دعا)
دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست
چشمش پی اجابت امن یجیب توست
لطفت نصیب هر دو جهان شد عجیب نیست
توآشناترینی و غربت نصیب توست !
دعای امام رضا برای فرزندش مهدی:
بارالها
اورا قائم منتظر قرار ده و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن،و او را وارث غرب و شرق جهان که برکتشان دادی قرار ده سنت پیامبرت را به او زنده کن تا هیچ حقی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد.یاورش را نیرو ده،ودشمنش را خوار،و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابودکن
با سلام خدمت دوستان وهمراهان عزیزخوش آمدید.
از شما همراهان ودوستان خوب وشیفته آقا امام رضا خواهشمندم با ارائه نظرات خود مرا در رفع عیوب این وبلاگ یاری کنید.
لینکستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic