امام رضا
اللهم عجل لولیک الفرج

حضرت محمد _ص_

حدود 600سال از ظهور مسیح می‌گذشت و تعالیم او آغشته به خرافه‌ها و بدعت‌ها و حق فراموشی و هوس محوری شده بود؛

- جهان در آتش جهل و زور و زر و تزویر می‌سوخت؛

- دختركان معصوم پس از تولد به جای آغوش گرم مادران در گورهای سرد، زنده به گور می‌شدند؛

- زن چون كالایی خرید و فروش می‌شد، به غارت برده می‌شد، به ارث می‌ رسید و حق هیچگونه انتخابی نداشت؛

- قتل و غارت و شبیخون و جنگ، شغل اكثر مردم حجاز بود و كینه و نفرت، طایفه ها را در كام مرگ می‌كشید؛

- كسرایان در ایران برگردن مظلومان آن چنان فشار می‌آوردند كه كمر اكثریت مردم در زیر بار ظلم شاهان خمیده بود؛

- هیچ ایرانی خارج از طبقه ی اشراف، حق تحصیل و خواندن و نوشتن نداشت؛

- شاهان خود را سایه ی خدا می‌نامیدند؛ اما بیشتر از دوزخ ابلیس، بندگان خدا را در آتش ستم خویش داغ می‌كردند؛

- كعبه مركز توحید، تبدیل به بتخانه ای شده بود كه 360 شیطان در آن ایستاده بودند و از مركز توحید، مردم را به بت پرستی می‌خواندند؛

- در روم بندگان خدا را به جرم خداپرستی و حقگویی در میادین به چنگ حیوانات وحشی می‌سپردند تا از تماشای تكه تكه شدن آنها، لذت حیوانی ببرند؛

- همه در بند هم بودند و در حال گرفتار كردن یكدیگر و گرفتار شدن به هم.

گویی در روی زمین، كسی به فكر آسمان نبود!


ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت محمد (ص)،
[ جمعه 10 تیر 1390 ] [ 02:59 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]

پیامبر اکرم (ص) در سن 4 سالگی کودک به نزد مادر آمد و مدتی بعد در حین مسافرت، مادر نیز درگذشت و تا 8سالگی  كه جدش عبدالمطلب در گذشت نزد ایشان بود و طبق وصیت او ابوطالب عموى بزرگش ، (پدر بزرگوار امیرالمؤمنین على علیه السلام ) عهده دار كفالت او شد.

ولادت

 پیامبر اعظمولادت پیغمبر اكرم به اتفاق شیعه و سنى در ماه ربیع الاول است ،(1) گو این كه اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم را گفته اند و شیعه بیشتر روز هفدهم را، به استثناى شیخ كلینى صاحب كتاب كافى كه ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند. رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار. در السیرة الحلبیة مى نویسد: ولد فى فصل الربیع ، در فصل ربیع به دنیا آمد. بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببینند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ایام ماههاى شمسى منطبق مى شود، به این نتیجه رسیده اند كه دوازدهم ربیع آن سال مطابق مى شود با بیستم آوریل ، و بیستم آوریل مطابق است با سى و یكم فروردین ، و قهرا هفدهم ربیع مطابق مى شود با پنجم اردیبهشت . پس قدر مسلم این است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنیا آمده است حال یا سى و یكم فروردین یا پنجم اردیبهشت .

در چه روزى از ایام هفته به دنیا آمده است ؟ شیعه معتقد است كه در روز جمعه به دنیا آمده اند، اهل تسنن بیشتر گفته اند در روز دوشنبه . در چه ساعتى از شبانه روز به دنیا آمده اند؟ شاید اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنیا آمده اند، در بین الطلوعین .(2)

دوران كودكى

عبدالله، جوانى بود كه در همه مكه مى درخشید. جوانى بود بسیار زیبا، بسیار رشید، بسیار مؤدب، بسیار معقول كه دختران مكه آرزوى همسرى او را داشتند. او با مخدره آمنه دختر وهب كه از فامیل نزدیك آنها به شمار مى آید، ازدواج مى كند. در حدود چهل روز بیشتر از زفافش ‍ نمى گذرد كه به عزم مسافرت به شام و سوریه از مكه خارج مى شود و ظاهرا سفر، سفر بازرگانى بوده است . در برگشتن مى آید به مدینه كه خویشاوندان مادر او در آنجا بودند، و در مدینه وفات مى كند. عبدالله وقتى وفات مى كند كه پیغمبر اكرم هنوز در رحم مادر است . محمد صلى الله علیه و آله یتیم به دنیا مى آید یعنى پدر از سرش رفته است .

به رسم آن وقت عرب ، براى تربیت كودك لازم مى دانستند كه بچه را به مرضعه بدهند تا به بادیه ببرد و در آنجا به او شیر بدهد. حلیمه سعدیه (حلیمه ، زنى از قبیله بنى سعد) از بادیه مى آید به مدینه كه آن هم داستان مفصلى دارد. این طفل نصیب او مى شود كه خود حلیمه و شوهرش ‍ داستانها نقل مى كنند كه از روزى كه این كودك پا به خانه ما گذاشت ، گویى بركت ، از زمین و آسمان بر خانه ما مى بارید. این كودك تا سن چهار سالگى دور از مادر و دور از جد و خویشاوندان و دور از شهر مكه ، در بادیه در میان بادیه نشینان ، پیش دایه زندگى مى كند. در سن چهار سالگى او را از دایه مى گیرند.

مادر مهربان، این بچه را در دامن خود مى گیرد،... در نظر بگیرید، زنى كه شوهرى محبوب و به اصطلاح شوهر ایده آل داشته است به نام عبدالله كه آن شبى كه با او ازدواج مى كند به همه دختران مكه افتخار مى كند كه این افتخار بزرگ نصیب من شده است . هنوز بچه در رحمش است كه این شوهر را از دست مى دهد. براى زنى كه علاقه وافر به شوهر خود دارد، بدیهى است كه بچه براى او یك یادگار بسیار بزرگ از شوهر عزیز و محبوبش ‍ است ، خصوصا اگر این بچه پسر باشد. آمنه تمام آرزوهاى خود در عبدالله را، این كودك خردسال مى بیند. او هم كه دیگر شوهر نمى كند. جناب عبدالمطلب پدر بزرگ رسول خدا، علاوه بر آمنه ، متكفل این كودك كوچك هم هست .

حضرت محمد (ص)

قوم و خویش هاى آمنه در مدینه بودند. آمنه از عبدالمطلب اجازه مى گیرد كه سفرى براى دیدار خویشاوندانش به مدینه برود و این كودك را هم با خودش ببرد. همراه كنیزى كه داشت به نام ام ایمن با قافله حركت مى كند. مى رود به مدینه دیدار دوستان را انجام مى دهد. (سفرى كه پیغمبر اكرم در كودكى كرده ، همین سفر است كه در سن پنج سالگى ، از مكه رفته به مدینه ). محمد صلى الله علیه و آله با مادر و كنیز مادر بر مى گردد.

در بین راه مكه و مدینه ، در منزلى به نام ابواء كه الان هم هست ، مادر او مریض مى شود، به تدریج ناتوان مى گردد و قدرت حركت را از دست مى دهد در همان جا وفات مى كند این كودك خردسال مرگ مادر را در خلال مسافرت ، به چشم مى بیند. مادر را در همانجا دفن مى كند و همراه ام ایمن ، این كنیز بسیار بسیار با وفا كه بعدها زن آزادشده اى بود و تا آخر عمر خدمت رسول خدا و على و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام را از دست نداد و آن روایت معروف را حضرت زینب از همین ام ایمن روایت مى كند، و در خانه اهل بیت پیامبر پیر زن مجلله اى بود بر مى گردد به مكه .

 عبدالمطلب دیگر بعد از مرگ این مادر، تمام زندگیش شده بود رسول اكرم ، و بعد از مرگ عبدالله و عروسش آمنه ، این كودك را فوق العاده عزیز مى داشت و به فرزندانش مى گفت كه او با دیگران خیلى فرق دارد، او از طرف خدا آینده اى دارد و شما نمى دانید. وقتى كه مى خواست از دنیا برود، ابوطالب كه پسر ارشد و بزرگتر و شریفتر از همه فرزندان باقیمانده اش ‍ بود دید پدرش یك حالت اضطرابى دارد. عبدالمطلب خطاب به ابوطالب گفت : من هیچ نگرانى از مردن ندارم جز یك چیز و آن ، سرنوشت این كودك است.

این كودك را به چه كسى بسپارم ؟ آیا تو مى پذیرى ؟ تعهد مى كنى از ناحیه من كه كفالت او را بر عهده بگیرى ؟ عرض كرد: بله پدر! من قول مى دهم ، و كرد. هشت ساله(3)بود كه جدش عبدالمطلب در گذشت و طبق وصیت او ابوطالب عموى بزرگش ، (پدر بزرگوار امیرالمؤمنین على علیه السلام ) عهده دار كفالت او شد.(4)

شغل ها

پیغمبر اكرم چه شغلهایى داشته است ؟ جز شبانى و بازرگانى ، شغل و كار دیگرى را ما از ایشان سراغ نداریم . بسیارى از پیغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى كرده اند (حالا این چه راز الهى اى دارد، ما درست نمى دانیم ) هم چنان كه موسى شبانى كرده است . پیغمبر اكرم هم قدر مسلم این است كه شبانى مى كرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى برده است ، رعایت مى كرده و مى چرانیده و بر مى گشته است . بازرگانى هم كه كرده است . با این كه یك سفر، سفر اولى بود كه خودش مى رفت به بازرگانى (فقط یك سفر در دوازده سالگى همراه عمویش رفته بود.) آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد كه موجب تعجب همگان شد.


پی نوشت ها:

1. در سال 570 بعد از میلاد متولد شد؛ در چهل سالگى به نبوت مبعوث گشت ؛ سیزده سال در مكه مردم را به اسلام دعوت كرد و سختیها و مشكلات فراوان متحمل شد و در این مدت گروهى زبده تربیت كرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود و آنجا را مركز قرار داد. ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمود و با سركشان عرب نبرد كرد و همه را مقهور ساخت . پس از ده سال همه جزیرة العرب مسلمان شدند. آیات كریمه قرآن تدریجا در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد... رسول اكرم در سال یازدهم هجرى ، یعنى یازدهمین سال هجرت از مكه به مدینه ، كه بیست و سومین سال پیامبرى او و شصت و سومین سال از عمرش بود در گذشت . (وحى و نبوت ، ص 128)

2. سیرى در سیره نبوى ، ص 264.

3. وحى و نبوت ، ص 129.

4. سیرى در سیره نبوى ، صص 267 265 و هم چنین ر.ك به : وحى و نبوت ، صص 130 128.

منبع: تاریخ اسلام در آثار شهید مطهرى(ره) جلد اول




طبقه بندی: حضرت محمد (ص)،
[ یکشنبه 1 اسفند 1389 ] [ 05:31 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]

قال الصادق علیه السلام: و ما من نبی و لا وصی و الّا شهید. (1)

حضرت محمد (ص)

آیا پیامبر اسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا شهیدش کردند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر عمر طبیعی خودشان را کرد . کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

اما اولا باید بدانیم پیامبر را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(علیه السلام) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است.


ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت محمد (ص)،
[ چهارشنبه 13 بهمن 1389 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]
پیامبر اکرم

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت و امتش را به دو گنجینه گرانبها سفارش کرد: کتاب خدا و خاندان مطهرش؛ « انّى تاركٌ فیكُمُ الثّقلَیْنِ كتابَ اللَّهِ و عترتى اهلَ بیتى»

سپس فرمود تا با این دو هستید گمراه نیستید و نیز بدانید که این دو از هم جدا شدنی نیستند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.


اما امت او با این دو یادگارش چه کردند؟!

از سخن آن حضرت فهمیده می شود که این دو در حقیقت دو بال یک پروازند. از کار افتادن هر بالی مساویست با سقوطی دردناک تا قعر جهنم.

اما افسوس و صد افسوس که این پیام به خوبی دریافت نشد و یا اگر شد به آن اعتنایی نشد و آمد بر سر جامعه اسلامی آنچه نباید می آمد.

عده ای بال عترت بریدند تا خود بریده نشوند و عده ای دیگر به قرآن بی محلی کردند تا عترت را از غربت خارج کنند.

تعجب است از این وارثانی که وصیت، پاره پاره می کنند و سنگ ارادت به سینه می زنند.

اینجاست که صدای عالمان حقیقی و وارثان بر حق حضرتش به آسمان بلند می شود که ای قوم نابکار این چه ظلمی ست که بر وصیت پیامبرتان روا می دارید قربةً الی الله؟!

این بزرگان در شرح حدیث ثقلین گفتند و نوشتند که خیال نکنید رها کردن یک ثقل و چسبیدن به ثقلی دیگر یعنی عمل به وصیت آن حضرت. به تصریح خود روایت دور افتادن از یکی مساوی است با دور ماندن از هر دو؛ چرا که فرمود «لن یفترقا» این دو از هم جدا شدنی نیستند. پس هم قرآن بدون عترت ضلالت است و هم عترت بدون قرآن.

فریاد امام خمینی(ره) بر ضد اندیشه «قرآن بی عترت»

امام خمینی رحمة الله علیه در ابتدای وصیت نامه الهی- سیاسی خود، خطر اسلام بی عترت را گوشزد می کند و با اشاره ای گذرا بر تاریخچه این اندیشه باطل نشان می دهد که اسلام بی عترت سرانجام به اسلامی ختم می شود که از قرآن هم بی بهره است و کاملا تهی از معارف الهیه است. ایشان می نویسند:

«مناسب دیدم اشاره‏اى گذرا و بسیار كوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم. شاید جمله‏ لَنْ یَفْتَرِقا حتّى یَرِدا عَلَىَّ الْحَوض‏ اشاره باشد بر اینكه بعد از وجود مقدس رسول اللَّه- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- هرچه بر یكى از این دو گذشته است بر دیگرى [نیز] گذشته است و مهجوریت هر یك مهجوریت دیگرى است، تا آنگاه كه این دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند...

خودخواهان و طاغوتیان، قرآن كریم را وسیله‏اى كردند براى حكومتهاى ضد قرآنى؛ و مفسران حقیقى قرآن و آشنایان به حقایق را كه سراسر قرآن را از پیامبر اكرم(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) دریافت كرده بودند و نداى‏ انّى تاركٌ فیكُمُ الثقلین‏ در گوششان بود با بهانه‏هاى مختلف و توطئه‏هاى از پیش تهیه شده، آنان را عقب زده و ... در حقیقت [با این کار] قرآن را ... از صحنه خارج كردند ... و انحراف از دین خدا و كتاب و سنت الهى را پایه گذارى كردند، تا كار به جایى رسید كه قلم از شرح آن شرمسار است.»

رحلت پیامبر اکرم(ص)

 

اعتراض آیت الله جوادی آملی بر ضد اندیشه «عترت بی قرآن»

آیت الله جوادی آملی(دامت برکاته) در خطبه دوم اولین نماز جمعه قم در سال پیامبر اعظم (4 /1/85) به خطر اسلام دور از قرآن هشدار دادند و به افرادی که فقط دم از اهل بیت علیهم السلام می زنند توصیه کرد که وظیفه هر مسلمان پیروی از ثقلین است. اگر در جامعه ای قرآن مهجور ماند به طور حتم عترت هم مهجور مانده است.

ایشان فرمودند:

«خیلی‌ها‌ متأسفانه گفتند: حَسبُنا کِتابُ الله، عترت را گذاشتند کنار! ما تقریباً گفتیم: حَسبُنَا العِترَ?ُ، قرآن را گذاشتیم کنار! چون تفسیر در بین ما (شیعه) رواج نداشت!

این بزرگان در شرح حدیث ثقلین گفتند و نوشتند که خیال نکنید رها کردن یک ثقل و چسبیدن به ثقلی دیگر یعنی عمل به وصیت آن حضرت. به تصریح خود روایت دور افتادن از یکی مساوی است با دور ماندن از هر دو؛ چرا که فرمود «لن یفترقا» این دو از هم جدا شدنی نیستند. پس هم قرآن بدون عترت ضلالت است و هم عترت بدون قرآن.

شما ببینید دهها و صدها تفسیر در بین دیگران (غیر شیعه) است. ما تفسیرمان بعد از شیخ طوسی چند قرن می‏گذرد، مرحوم امین الإسلام طبرسی است. بعد از امین الإسلام چند قرن می‏گذرد تا مرحوم فیض می‏رسد. بعد از مرحوم فیض در صافی چند قرن می‏گذرد تا علامه طباطبایی. حالا یک کسی چهار تا سوره را معنا کرده، چهار تا آیه را معنا کرده، آن که تفسیر نیست! ما هر دویست سال، سیصد سال یک تفسیر نوشتیم؛ آنها (غیر شیعه) هر سال یک تفسیر نوشتند. آنها گفتند: حَسبُنا کِتابُ الله ولی تا حدودی [هم] گرفتند.»

آنگاه به خطری مضاعف اشاره می کنند که جا دارد مسئولین دینی و متولیان فرهنگی کشور به آن توجه ویژه کنند. هر چند این سخنان به تیغ سانسور سیما گرفتار آمد اما قصد ما از نقل این گفتار توجه دادن ذهن مردم و دست اندرکاران مربوطه به این سمت و سو است تا چاره ای بیندیشند و کاری کنند.

ایشان افزودند:

«ما مشکل مان این است که گفتیم: حَسبُنَا العِترَةُ، و این عترت را هم سیزده نفر می‏دانیم، نه چهارده نفر!! ما اصلاً کاری درباره پیغمبر نکرده ایم! ما عترت مان از حضرت امیر شروع می‌شود تا حضرت أباصالح (علیهم آلاف التحیّه والثناء) سالی هم که یک روز به نام مبارک پیامبر است با مصیبت امام حسن مخلوط است! پیغمبر در بین ما شناخته شده نیست! در حالی که شما اگر خطبه‌های حضرت، نامه‌ها‌ی حضرت، کلمات حضرت را بررسی کنید، می‏بینید یک حلقه مفقوده ای است بین روایات ما و قرآن، ... وجود مبارک حضرت خیلی غریب است؛ هم قرآن غریب است، هم پیامبر.

 

نتیجه بحث:

1. اسلام واقعی تشکیل شده از قرآن و عترت.

2. رها کردن هر یک به منزله از دست دادن هر دوی آنهاست.

3. عترت تشکیل شده از چهارده معصوم پاک که برای ما نباید فرقی بین آنها باشد؛ همانگونه که نباید بین عترت و قرآن فرقی گذاشت

4. وظیفه هر مسلمانی چنگ زدن و تمسک به این دو یادگار رسول صلی الله و علیه و آله است تا از سقوط در جهنم برهد و به مقامات عالیه بهشتی نائل شود . ان شاء الله




طبقه بندی: حضرت محمد (ص)،
[ چهارشنبه 13 بهمن 1389 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]

                           مسجدالحرام حضرت محمد(ص)

لحظات غمباری است. حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رو به وخامت گذاشته. نزدیکان در کنار بستر ایستاده‌اند. زهرا (علیها السلام)هم آنجاست. او با چشمانی اشکبار لحظات واپسین حیات پدر را نظاره می‌کند و ناله سر می‌دهد و اینگونه با خود شعری از ابوطالب را که در وصف پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زمزمه می‌کند:

"او آبرومندی است که به آبرویش از ابر باران خواسته می‌شود. او فریادرس یتیمان و نگهبان بیوه زنان است."(1)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در بستر خویش شاهد این ماجراست، دختر خود را تسلا می‌دهد و می‌فرماید:

"دخترم؛ بعد از این تو را به خدا می‌سپارم. فاطمه جان؛ در سوگ من جامه خود مدرید، صورت نخراشید و فقط آن چه در مرگ پسرم ابراهیم(2) گفتم؛ بگویید: "چشم گریان است و قلب دردناک ولی آن چه خدای را به خشم آورد نگوییم. ای ابراهیم ما همگان در مرگ تو اندوهگین هستیم."(3)

سپس با صدایی که به سختی از سینه بیرون می‌آید، می‌فرماید:

"دخترم؛ فاطمه‌ام! هم اکنون این آیه از قرآن را بخوان(4):

«محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟ ...»"(5)

سپس فرمود: "دخترم نزدیک بیا و آن قدر نزدیک بیا که جز تو کسی صدای مرا نشنود."(6) سپس زمزمه‌ای در گوش فاطمه (علیها السلام)فرمود که او گریان شد. مجددا در گوش او زمزمه‌ای دیگر فرمود که در این لحظه فاطمه (علیها السلام)شادان گردید؛ آنچنان که خنده بر لبان مبارکش نقش بست.(7)

سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "برادرم را صدا بزنید که بیاید."

عده‌ای شیطنت کردند و افراد دیگر را خبر کردند. ام سلمه همسر وفادار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: "چرا ایشان را اذیت می‌کنید؟" لذا رفت و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را فرا خواند. 

محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مدت طولانی با علی (علیه السلام) صحبت کرد(8) تا این که حال آن حضرت رو به ضعف نهاد. در این لحظه امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) که کودکان خردسالی بودند گریه کنان بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند و خود را بر روی سینه حضرت انداختند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواست بچه‌ها را بلند کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "علی جان! آن‌ها را به حال خود بگذار تا من آنان را ببویم و آنان هم مرا ببویند و من از آنان توشه بگیرم و آن‌ها هم از من توشه بردارند."

لحظه احتضار فرا رسید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: "سر مرا در دامان خود قرار ده؛ زیرا امر خدا فرا رسیده است. بعد از مرگم تجهیز مرا بر عهده گیر و بر من نماز بخوان و از من جدا مشو تا این که مرا در مرقدم قرار دهی و از خداوند متعال در این امور یاری طلب."

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این جملات را فرمود و در حالی که سر در دامان امیرالمؤمنین (علیه السلام) داشت، بدرود حیات گفت و به نزد پروردگارش عروج نمود. در این لحظه امیرالمؤمنین (علیه السلام) فریادی برآورد(9) و در حالی که غم و اندوه تمام وجود شریفش را فرا گرفته بود، با چشمانی اشکبار عبایی بر روی پیکر مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کشید و مشغول تجهیز ایشان برای کفن و دفن گردید.(10)

آری! غمبارترین لحظه تاریخ بشری این گونه رقم خورد و برترین خلق خدا این گونه خاک را به سمت افلاک بدرود گفت و عالمیان را عزادار خویش کرد.

پی نوشت ها در ادامه مطلب:


ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت محمد (ص)،
[ چهارشنبه 13 بهمن 1389 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ Reza Siyadati ]
درباره وبلاگ

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضی اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّیقِ الشَّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تآمَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِکَ
(التماس دعا)
دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست
چشمش پی اجابت امن یجیب توست
لطفت نصیب هر دو جهان شد عجیب نیست
توآشناترینی و غربت نصیب توست !
دعای امام رضا برای فرزندش مهدی:
بارالها
اورا قائم منتظر قرار ده و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن،و او را وارث غرب و شرق جهان که برکتشان دادی قرار ده سنت پیامبرت را به او زنده کن تا هیچ حقی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد.یاورش را نیرو ده،ودشمنش را خوار،و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابودکن
با سلام خدمت دوستان وهمراهان عزیزخوش آمدید.
از شما همراهان ودوستان خوب وشیفته آقا امام رضا خواهشمندم با ارائه نظرات خود مرا در رفع عیوب این وبلاگ یاری کنید.
لینکستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات